کافه هنر

نگاهـی به تاریخـچه ی هـنر طـبیعت بیـجان

بر طبق عقیده ی رایجی علاقه ی به واقع گرایی در یونان  و روم باستان مربوط به افسانه ی "زئوس و پارهازیوس"  یونان باستان است که بر طبق آن ایندو  برای خلق واقع گرایانه ترین طبیعت بیجان به رقابت می پردازند.همچنین که "پلیتی بزرگتر" در زمان روم باستان متذکر می شود نقاشان یونانی قرنها جلوتر از دیگران در کشیدن پرتره و طبیعت بی جان بودند.او به پیراکس اشاره می کند "که مهارت او تنها قابل قیاس با تعداد اندکی است".او مغازه های سلمانی،غرفه های کفاشی ،سبزیجات و چیزهای همانندی را نقاشی کرده است و برای همین به نقاش "موضوعات عامیانه " معروف می شود.این کارهای او  بسیار دلچسب بوده و با قیمتی بالاتر از کارهای نقاشان دیگر خریداری می شد.

طبیعت بیجان در دوران خاصی از تاریخ و از زمان قبل از فروپاشی امپراطوری روم  بدلایل جنگهای ممتد و شرایط سخت زندگی  دوران رکود بلند مدتی را سپری کرد .و تنها در قرون وسطی بود که بنا به شرایط خاص اعتقادی توسط روحانیان بار دیگر در غالب کارهای تزیینی در حاشیه نوشته های دینی نمودار شد و کم کم مسیر پیشروی خود را طی کرد.

از سال 1300 همزمان با فعالییتهای جیوتو و شاگردانش طبیعت بیجان بار دیگر در غالب اشیاء جا سازی شده در درون طاقچه ها زنده شدند که برای نقاشیهای دیواری مذهبی مورد استفاده قرار می گرفت .در طی دوران  قرون وسطی و رنسانس طبیعت بیجان در هنر غرب بصورت سمبولیک  ومربوط به نمادهای مسیحییت بود.این موضوع مخصوصا در کارهای نقاشان شمالی که علاقه ی شدید به پرداختن جزیییات بصری و همچنین نماد گرایی داشتند محسوس تر است و باعث خلق آثاری شد که باعث جذب بیننده به پیام نقاشی می شد.در این میان می توان به نقاشان مطرحی چون"جان وان ایک " اشاره کرد که توجه خاصی را به طراحی و نقاشی طبیعت بیجان در آثارش داشت.

پیشرفت استفاده از تکنیک رنگ روغن توسط "جان وان ایک"و دیگر هنرمندان اروپای شمالی امکان کشیدن اشیاء روزانه را با شیوه ی فوق رئالیستی مهیا کرد و این امر مرهون خشک شدن آهسته  رنگ روغن وامکان مخلوط کردن رنگ و ایجاد لایه بندیهای رنگی متنوع در  آثار رنگ روغن بود.

Vincent_Willem_van_Gogh

از اولین نقاشانی که تلاش کرد هنر طبیعت بیجان را بصورت مستقل و جدا از پیام مذهبی به تصویر کشد "لئوناردو داوینچی " بود .او در سالهای  1495 و بعنوان بخشی ازپروژه ی  مطالعاتی  خود در زمینه ی میوه ها و گیاهان ،نقاشیهای آبرنگی در این زمینه خلق کرد و همچنین می توان  اشاره به "آلبرخت دوور " کرد که نقاشیها و طراحی های  هدف مندی از گلها و جانوران کشید.

در این دوران نقاشیهای کشیده شده ازطبیعت بیجان تقریبا مسیر انتقالی داشته و با وجود تلاش برای کشیدن اشیاء مستقل وابستگی به پیام مذهبی و جنبه های سمبولیک اشیاء هنوز حفظ می شدند.نمونه ی آن در نقاشی "پطروس کریستوس" است که در آن عروس و دامادی در مغازه ی طلا فروشی به بصویر کشیده شده اند و موضوعات مذهبی و مردمی همزمان  در اثر بچشم می خورد  هر چند این اثر پیامی تمثیلی دارد و طلا ساز نماد  "سنت الیگیوس" می باشد ولی فیگورها و اشیاء با دقت و تیزبینی واقگرایانه به تصویر کشیده شده اند.

Cassatt Mary Lilacs in a Window_1880

Cassatt Mary Lilacs in a Window_1880

در بیرون از محدوده های نقاشی عبادتی کشیدن جداگانه ی  طبیعت بیجان بدون حضور فیگورهای انسانی و بدوراز پیامهای مذهبی بتدریج در حال شکل گیری بود و قدم بعدی در  این مسیر انتقالی کشیدن گلهای سمبلیک در گلدانها در پس زمینه ی پرتره های اشخاص مشهور در حدود سال 1475 بود.در همین زمان "جکوپو د بربری" گامی فراتر نهاده و طبیعت بیجان با عنوان "طبیعت بیجان با کبک ،آهن، دستکش،کمان پولادی"(1504) را  کشید که کمترین پیام مذهبی را در خود داشت.

 قرن 16-م مرحله ی انفجار تمایلات و علاقه مندی انسان به محیط طبیعی پیرامون خود بود.دایره المعارفهای  زیبای گیاهی  که در آن اکتشافات دنیای جدید و آسیایی شرح داده شده بود نوشته شدند که این خود باعث خلق تصویر سازیهای علمی گردید.اشیاء طبیعی بعنوان پدیده های جداگانه مورد بررسی واقع شد.دانش آغازین داروهای گیاهی دراروپا در  همین زمان شکل گرفت .طبقات ثروتمند شروع به جمع آوری نمونه های حیوانات ،سنگهای معدنی ،صدف حلزون ،حشرات ،میوه ها و گلهای جنگلی   در کابینه های خود  کردند که همین کلکسیونها بعنوان مدلهای نقاشی در آثار هنرمندان نو گرا و واقع گرا ظاهر شدند.پرورش گلهایی چون لاله در اروپا آغاز شد و مورد علاقه نقاشان قرار گرفت..

Leger_beer_mug

توسعه ی باغبانی و گل کاری در اروپا مورد توجه  بسیاری واقع شدو نقاشا ن را بر آن داشت تا به  بعنوان موضوع مورد علاقه ی خریداران آثار هنری نقاشیهای فراوانی از گلها بکشند.بر طبق شواهد موجود سلایق دربارها در نواحی مختلف متفاوت بوده است بعنوا ن نمونه دربار مدیچی -فلورانس ایتالیا  کشیدن مرکبات را ترجیح می داده است.

موضوعات جدید باعث خلق طبیعت های بیجان  با شیوه های نوگرایانه شد.

Diego_Velázquez

در نیمه ی دوم قرن 16-م آثار طبیعت بیجانی آفریده شد که  در آن نمادگرایی مذهبی در به تصویر کشیدن اشیاءحذف شده بود ولی پیامی اخلاقی در خود داشت.نمونه ی آن اثر "مغازه ی قصابی" جواکیم بوکلایر بود که در این اثر در پیش زمینه ردیفهای گوشت کشیده شده و در پس زمینه ی  مضرات  می خوارگی وپر خوری بتصویر کشیده شده بود .

در اثر دیگری که  در سال  1583 و  توسط آنیبال کاراکی با همان عنوان کشیده شد پیام اخلاقی حذف شده و تنها با شیوه ای واقع گرایانه تر مغازه ی قصابی به تصویر کشیده شده است.

Joachim_Beuckelaer

در ایتالیا اگرچه هنر طبیعت بیجان در حال رواج بود ولی نسبت به نقاشیهای تاریخی ،مذهبی و اسطوره ای از احترام کمتری  برخوردار بود.آندره آساچی عضو دائمی آکادمی معتقد بود که موضوع طبیعت بیجان وقار و اهمییت لازم برای قرار گرفتن درردیف هنرهای بزرگ را ندارد.از طرفی هنرمندان طبیعت بیجان حامیان بیشماری داشتند و گذشته از این بسیاری از نقاشان زن در  این دوران موضوع طبیعت بیجان را برای خلق آثار خود  گزیده بودند که از آنجمله می توان به جیووانی گارزونی،لورا برناسکونی و فده گالزیا اشاره کرد.

بسیاری از نقاشان ایتالیایی در کنار کشیدن موضوعات دیگر، طبیعت بیجان را نیز در کارهایشان  می گنجاندند مانند استاد کاراواجیو که با شیوه ی تاثیر گذار خود نقاشیهای طبیعت بیجان را نیز کشید اثر "سبد میوه "ی او 1600—1595 یکی از اولین نمونه های طبیعت بیجان  است که با دقت چشمگیری اجرا شده است این نقاشی توسط کاردینال بورومیو خریداری و تقدیر شد.


Paul_Cézanne 

جان بروگل اثر " دسته گل بزرگ میلان" خود را برای کاردینال در سال 1606 خلق کرد و مدعی شد این اثر کاملا از طبیعت کشیده شده و در کشیدن آن تلاش زیادی را بخرج داده و بهمین دلیل از ارزش بیشتری 

برخوردار است.این اثر در میان مجموعه ی نقاشیهای خریداری شده ی کاردینال جای گرفت..

از دیگر آثار نقاشی طبیعت  بیجان این دوران می توان به The Cook"" اثر برناندو ستروری و little Girl  'With Pea Cockاثر رامبرانت اشاره کرد.

و اما در هلند از اوایل قرن 15-م طبیعت بیجان در حاشیه و مرز کارهای هنری مینیاتورو نقاشی تخته ای بصورت گلها ،پروانه و .... ظاهر شد .هنگامی که تکنیک چاپی جایگزین آثار دستنوشته شدند بکار گیری همین مهارتها در تصویر سازی علمی گیاهان، هلند را پیشرو گیاه شناسی و کشیدن گیاهان  در هنر کرد .

موضوع طبیعت بیجان در هلند از اواخر قرن16-م بصورت مستقلتری گسترش یافت.جریس هوفناگل( 1542-1601)نقاشیهای گواش و آبرنگی از گلها و دیگر موضوعات طبیعت بیجان برای امپراتور رودلف دوم کشید .همچنین تصویر سازیهای با تکنیک گراور بیشماری برای کتب که اغلب با دست رنگ می شدند تهیه کرد.

در حدود سالهای 1600 در هلند شور و شوق کشیدن تابلوهای رنگ روغن  گل به اوج خود رسید.از هنرمندان بنام این دوره جان بروگل بزرگتر و امبروسیوس است که نقاشیهای گل بسیاری  از آنان بجا مانده است.

در عین حال  هنرمندان شمالی امکانات محدودی برای کشیدن پیکره های مذهبی داشتند چرا که کلیسای اصلاحاتی پروتستان هلند کشیدن تصاویر مذهبی را منع نموده بود و این خود باعث شکوفایی سبک دیرینه ی نقاشی دقیق و واقع گرایانه وسمبولیک نهانی  شد که در طبقه ی متوسط هلند که بجای کلیسا و دولت پشتیبانی هنر را بر عهده داشت رواج یافت.

بغیر از  این موارد باید به علاقه ی شدید هلندیها به پرورش گل مخصوصا گل لاله  اشاره کرد  .و درنهایت ادغام این علاقه مندیها یعنی نگاه به زیبایی گلها و ارج نهادن به مفهوم سمبولیک –مذهبی گل بازار گرمی را برای رواج این نوع نقاشی بوجود آورد که همانند دیگر کارهای هنری در هلند در بازارهای  روباز یا توسط دلالان خریداری می شد .این کارها بندرت کارهای سفارشی بودند و هنرمند با علاقه و میل خود آرایش و موضوع آثارخود را بر می گزیدند."آبراهام وان بیرن "در کنار هنرمندان بزرگی چون "جان داوید د هیم"  از نقاشان مهم طبیعت بیجان قرن 17-م  هلند محسوب می شود  که بخصوص نقاشیهای گلهای او دلنواز و قابل قبول از لحاظ دقت ،جزییات   وبکار بردن رنگهای غنی  می باشند  .

ارزشهای سمبلیک گل از روزهای آغازین مسیحیت شکل گرفت.رایج ترین گلها و مفهوم سمبلیک آنها عبارتند از :گل رز (مریم باکره ونوس و عشق)،گل سوسن (مریم مقدس،بکارت،خلوص ذهنی  و عدالت)

گل لاله(زرق و برق،اصالت)آفتاب گردان(وفاداری،عشق الهی،از خود گذشتگی) بنفشه(فروتنی،توداری وتواضع)گل تاج الملوک اخیلیا(غمگینی)خشخاش(قدرت؛خواب،مرگ).برای حشرات پروانه نشانه ی دگرسازی و رستاخیز ، سنجاقک سمبل بی ثباتی و مورچه نشانه ی کار سخت و توجه به محصول بود.

هنرمندان هلندی سنت نقاشی" trompe l'oeil  " تکنیکی که به اصطلاح "کمی گول زدن چشم " با تکیه به واقع نمایی تصویر سعی دارد به بیننده تجسم سه بعدی واقعی را القا کند  را زنده کردند.بعلاوه ی تمامی این شیوه های نقاشی طبیعت بیجان، هنرمندان هلندی  موضوعات نقاشی "آشپزخانه ای " ،میز  صیحانه و غذای روزانه ، نقاشی های Vanitas Paintings  یا مدلهای  نقاشی که نقاش  در کنار کشیدن  اشیاء لوکس وزییا  بعنوان سمبل امیال دنیوی و گذرا اشیائی چون جمجمه ،شمع در حال سوختن،کتاب در حال ورق خوردن... را  بعنوان علائم گذرا بودن جهان خاکی بتصویر می کشید را شامل می شد.محبوبیت این نقاشیها بزودی به فلاندر،آلمان ،اسپانیا و فرانسه منتقل شد.

طبیعت بیجان در آلمان با شباهت بسیاری به مدل های هلندی رواج یافت جورج فلگل از نقاشا ن معروف طبیعت بیجان آلمانی بود، او اشیاء را بدون حضور فیگورهای انسانی کشیده و با کشیدن اشیاء بر روی طاقچه ها کمپوزیسیونهای نو و نقطه های دید متنوعی را خلق کرده است.در همین دوره در اسپانیا نقاشیهای طبیعت بیجان با زمینه تیره خلق شدند که بیشتر فضای فرا واقع گرایانه( سوررئالیستی)داشتند .بطور کلی در ایتالیا و اسپانیا که  پیرو مذهب مسیحیت کاتولیک بودند نقاشی طبیعت بیجان بسیار نادر بود ونقاشان متخصص کمتری در این زمینه موجود بودند.در اروپای جنوبی در مقایسه با بخش شمال آن بکار گرفتن شیوه ی نرمتر کاراواجیوکه تاکید کمتری بر فوق واق گرایانه بودن طبیعت بیجان را دارد را شاهد هستیم .در فرانسه نقاشان طبیعت بیجان که در اصطلاح آنان طبیعت مرده ((Nature Morteلقب داشت بطور همزمان تحت تاثیر مکاتب شمالی و جنوبی بود.

با آغاز قرن 18-م محتوای مذهبی و اسطوره ای طبیعت بیجان جای خود را به نقاشیهای اشیاء بخصوص میز آشپخانه و موضوعات مشابه داد.که در فرانسه طبقه ی آریستوکرات یا ثروتمند سفارشات نقاشیهای با موضوع میز غذاهای مجلل را دادند که هیچ گونه پیام مذهبی نداشت.رواج سبک روکوکو در این دوران و ارجحیت دادن به نشان دادن چیزهای تزیینی و تصنعی  باعث خلق طبیعت بیجانی شد که در اصطلاح " گول زدن چشم " "Trick the eye "نامیده می شد.

در امریکا نقاشا ن اکثرا  در کشورهای اروپایی آموزش می دیدند واین شیوه ها را در کار خود بکار می بستند.از هنرمندان نامدار آمریکایی در ایندوران"چارلز ویلسون پیل"بود که که مرکزی برای تعلیم هنرمندان و همچنین موزه ای از اشیاء طبیعی درآمریکا بنا نهاد.پسر او رافائل پیل نیز از پیشگامان  نقاشی طبیعت بیجان بود و عضو گروهی از نقاشان که شامل "جان اف فرانسیس" ،"چارلز برد کینگ"،

و "جان جانستون"بود.در نیمه ی دوم قرن نوزدهم "مارتین جانسون هید"نمونه ی آمریکایی نقاشی تصاویر طبیعی و گیاهی را  که شامل گلها و پرندگان نیز بود در فضای باز به تصویر کشید . شیوه  نقاشیهای  Tromp l'oeil  خاص آمریکایی   نیز در همین زمان رایج شد که از نقاشان آن می توان به  "جان هابرل""ویلیم میشل هارنت"و"جان فردریک پتو" اشاره کرد.پتو در کشیدن صحنه های غمناک  مشهور بود در حالی که هارنت به مراحل بالای شیوه ی فوق واقع گرایانه ی محبوب آمریکاییها دست یافت و در نقاشیهایش از آلات موسیقی استفاده کرد.

در قرن 19-م آکادمیهای هنری در اروپا که معروفترین آن آکادمی فرانسوی(Academie Fracaise) بود نقش مهمی را در گسترش هنر آکادمیک داشت و باعث تضعیف علاقه به هنر طبیعت بیجان شد چرا که این آکادمیها به تعلیم فلسفه ی برتر بودن موضوعی پرداختند و اعتقاد داشتند که ارزش یک نقاشی به موضوع آن است و بر اساس آن بالاترین درجه ی اهمیت به نقاشیهای مذهبی،تاریخی و افسانه ای تعلق داشت و نقاشی طبیعت بیجان در پایین ترین قسمت درجه بندی قرار می گرفت.

به همین دلیل نقاشانی چون جان کنستابل ،کامیل کورو به نقاشی مناظر طبیعت روی آوردند

picasso

زمانی که شیوه ی هنری نئو کلاسیسیسم از سالهای 1830 دوران رکود خود را طی می کرد نقاشی پرتره در مرکز توجه انقلاب هنری سبکهای رئالیسم و رومانتیسیسم بود.بسیاری از هنرمندان این دوره در ساختمان بندی نقاشی خود طبیعت بیجان را گنجاندند.نقاشیهای طبیعت بیجان گویا،گوستاو کوربه ودلا کروا بار حسی قوی را دارا می باشند و توجه اصلی آنها بیشتر از نمود واقع گرایانه اشیاء القا فضای حسی نقاشی است.

نقاشیهای اولیه طبیعت بیجان شاردین،ادوارد مانه بسیار آهنگین بود و مسیر امپرسیونیسم را طی می کرد.نقاش دیگری که آثار طبیعت بیجان او بسیار معروف بود "هانری فانتین لاتور" بود که با تکنیکی سنتی تر نقاشیهای زیبایی از گلها کشید و زندگیش را با فروش همین آثار به کلکسیونرها تامین کرد.

به هرحال تا زمان منحل شدن کامل آکادمیها در اروپا وظهور سبک  امپرسیونیسم و پست امپرسیونیسم بود  که تکنیک کاری و هماهنگی رنگی از اهمیت بیشتری نسبت به موضوع نقاشی  برخوردار شد و طبیعت بیجان با علاقه مندی بیشتری توسط نقاشان کشیده شد.در آثار اولیه "کلود مونه" تاثیر کارهای "فانتین لاتور" دیده می شود  ولی کلود مونه اولین کسی بود که رسم کشیدن پس زمینه ی تاریک را شکست."پیر آگوست رنوار" نیز از نقاشانی بود که در اثرStill life with Bouquet and fan-1871  از پس زمینه ی روشنی استفاده کرد.در آثار امپرسیونیستها عناصر اسطوره ای و استعاره ای کاملا غایب هستند  در عوض امپرسیونیستها به کارهای تجربی، ضربه های قلم نقطه نقطه ،ارزشهای رنگی وجاسازی  رنگ بسیار  اهمیت می دادند.ولی رنگ را با تفسیر خاص خود بکار می بردند که گاهی بسیار غیر واقع گرایانه بود.همچنانکه گوگن می گفت:"رنگها معانی خود را دارند".آنها همچنین از پرسپکتیوهای خلاقانه ای در کارهایشان بهره می جستند.

گلهای آفتاب گردان ونسان ونگوگ از بهترین آثار شناخته شده ی قرن 19-م هستند.ونگوگ از تونالیته های مختلف زرد در کارهایش استفاده می کرد. او کارهایش را با  پرداختهای سریع و ترجیحا تخت  انجام می داد و کاراهایش دارای قدرت بیانگرایانه  وبار حسی  قویی بود .او آثار طبیعت بیجان های تاثیر گذار  با ارزش تاریخی خلق کرده است.در اثر"طبیعت بیجان با تخته طراحی"(1889) که در غالب یک اثر طبیعت بیجان پرتره ی شخصییتی  خود  را  کشیده است بسیاری از لوازم شخصی وی مانند پیپ،کتاب،غذای ساده  پیاز ویک نامه از برادرش که همه بر روی میز پخش شده اند را بدون حضور او  می بینیم .او همچنین طبیعت بیجان ها با پیامهای معنویVanitas painting) ) با سبک خود را کشیده است مانند "طبیعت بیجان با کتاب انجیل باز،شمع و کتاب"(1885 ).

چهار دهه ی اول قرن بیستم دوره ای مهیج  و انقلابی برای هنر بود.جنبشهای پیشرو هنری ظهور کردند که در مسیر هنر غیر فیگوراتیو و ذهنی در حال گذر بودند و هنر طبیعت بیجان همانند دیگرهنرهای نمایشی همگام با پیدایش سبکها به بقای خود ادامه داد  و در  اواسط قرن بیستم زمانی که  هنر ناب ذهنی تمامی جهان هنری را تسخیر کرد دوره ی رکود موقت را گذراند.

قرن بیستم با رویدادهای متنوعی در هنرآغاز شد  در سال 1901 پل گوگن اثر نقاشی "طبیعت بیجان باگل آفتاب گردان "را برای تجلیل دوستش ون گوگ که 11 سال پیش فوت کرده بود کشید .گروه شناخته شده ی نبی ها  که "پیر بونارد" و" ادوارو ویلارد "جزء آن بودند تئوریهای هماهنگی رنگی گوگن را با عناصر هنر کنده کاری  چوبی ژاپنی آمیختند و در طبیعت بیجانهای خود اجرا کردند.هنرمند فرانسوی" ادیلن ردن "نیز آثار زیبای طبیعت بیجان کشید.

Roman-fruit

هنری ماتیس آثار ساده شده ی طبیعت بیجان را کشید ، با خطوط مرزی  تخت محیطی که با رنگهای روشن سطوح آنها پر شده بود.او همچنین پرسپکتیوهای ساده شده ای را درکارهایش اجرا کرد  و پس زمینه ای چند رنگی  را وارد آثار طبیعت بیجان کرد.در برخی کارهایش مانند "طبیعت بیجان با بادمجان"میز اشیاء او در نقش و نگارهایی که فضای اتاق را اشغال کرده گم شده اند..اعضای دیگر جنبش فووها رنگهای ناب و ذهنی را در آثار طبیعت بیجان خود آزمودند.

پل سزان طبیعت بیجان را بهنرین وسیله برای پیاده کردن اهداف و تجارب شکل بندیهای هندسی-فضایی خود یافت.برای سزان هدف از کشیدن طبیعت بیجان رساندن آن به خودمختاری رنگی، فرمی  و خطی در غالب یک کمپوزیسیون سازماندهی شده بود و این اساسا حرکتی بود به سوی شیوه ی آبستره  و از سویی سزان را پیشگام نقاشی کوبیسم نیز  می دانند.

 کوبیستها  با استفاده از سطوح وزوایای  انتقالی سزان و با به عاریت گرفتن پالت رنگی فووها ، تلاش داشتند تا به  به فرمها و سطوح اصلی اشیاء دست یابند.در اواسط سالهای 1910-1920  هنرمندان کوبیستی چون پابلو پیکاسو و جرج براک و جان گریس کمپوزیسیونهای طبیعت بیجان زیبایی خلق کردند و  آلات موسیقی را به کمپوزیسیونهای خود افزودند.همچنین اولین کارهای کلاژ کوبیستی آفریده شد. در این کارها اشیاءبا بافتهای اصلی خود نمایان نمی شوند و  در کلیت  اثرچنان با هم می آمیزند وفرمهای دو بعدی را ایجاد می کنند که بسختی قابل شناسایی می شوند نقاشان کوبیستی در این آثار طبیعت بیجان خود به اهدافی دست می یابند  از جمله بی زمانی که بسیار متفاوت با دیگر آثار مرسوم رایج است.

طبیعت بیجان "لگر"با فضای بزرگ سفید ،خطوط تیز  ومشخص و رنگهای ساده و با کمپوزیسیونهای تداخل یافته ی فرمها در پی ایجاد یک تاثیر مکانیکی بر می آید.

از سویی نقاشانی چون "مارسل دوشان" و دیگر اعضای جنبش دادائیسم درمسیر دیگری به خلق آثار پرداختند

و طبیعتهای بیجان سه بعدی- مجسمه  راخلق کردند .فوتوریستها و سورئالیستها  نیز با بازنگری هدف سمبولیک طبیعت بیجان در گذشته، اشیاء را وارد فضای رویایی وخواب آلود کارهای خود کردند که می توان به "سالوادور دالی" نقاش بنام اسپانیایی اشاره کرد.

در نقاشیهای "جان میرو" اشیاء بی وزن شده در فضای نقاشی  دو بعدی معلق هستند .در ایتالیا "جورجیو موراندی " در این زمان  از نقاشان علاقه مند به طبیعت بیجان بود که با شیوه های متنوعی بطری های مورد مصرف روزانه و وسایل آشپزخانه را می کشید.

هنرمند هلندی اسکر M.C.Escher برای کشیدن اشیاء دقیق و در عین حال مبهم گرافیکی خود مشهور است و اثر معروف او street  Still life که در سال 1937 کشیده مدل  طبیعت بیجان سنتی هلندی را به تصویر کشیده است.

هنگامی که هنرمندان آمریکایی از جنبشهای مدرن هنری اروپا آگاه شدند شروع به خلق طبیعتهای بیجان هایی با شیوه ی واقع گرایانه ی آمریکایی و آبستره-کوبیستی کردند.از هنرمندان مشهور این زمان جورجیا  ا کیفه ،ستوارت دیویس و مارسدن هارتلی را می توان نام برد.نقاشیهای طبیعت بیجان ا کیفه با نماهای نزدیک غیر معمولش هم عناصر فیزیکی و هم حسی گلبرگها و برگهای گلها را القا می کند.

در مکزیک از  حدود سالهای 1930 فریدا کاهلو و دیگر هنرمندان با سبک سوررئالیستی نقاشیهای خاص منطبق با فرهنگ خود را آفریدند.

با گسترش شیوه ی آبستره-اکسپرسیونیستی از سالهای 1930 طبیعت بیجان در حد کشیدن رنگها و فرمهای خام و ساده تحلیل یافت و درسال 1950 با گسترش هر چه بیشتر سبک آبستره ی ناب  روند رکود بیشتری یافت.

هنر پاپ در سال 1970-1960 مسیر هنر جهان را دگرگون کرد  و شیوه های جدیدی از  هنر طبیعت بیجان خلق شد.در بسیاری از کارهای هنر پاپ حضور اشیاء دیده می شود که البته اهدافی متفاوت را دنبال می کنند در حقیقت ارائه ی تصویر تکرار شونده ی محصولات تجاری با هدف القای فضای اجتماعی-سیاسی  آمریکایی  بود  که هنرمندان را تحت تاثیر خود قرار داده بود.

اثر "طبیعت بیجان با ماهی قرمز" ری لکتنشتاین(1972) آمیزه ای است از رنگهای ناب ماتیس و سبک  هنری پاپ .

جنبش نئو دادا که متاثر از آثار سه بعدی دوشان بود  ونقاش معروف " جسپر جان "نیز عضو آن بود طبیعتهای بیجان متفاوتی را آفریدند.

"آویگدور آریخا"نقاشی بود که کار خود را با شیوه ی آبستره شروع کرد و بتدریج با مطالعه ی شیوه ی موندریان آنرا بصورت خلاقانه و نو درآثار طبیعت بیجان خود بکار بست و با تلفیق  شیوه ی استادان گذشته  به شیوه ی "فرمالیسم مدرن"دست یافت.او کارش را با  یک جلسه و در زیر نور طبیعی  خلق می کرد و در جریا ن کار موضوع اثر  با پرسپکتیوهای حیرت انگیزی نمایان می شد.

هنرمندان روسی هم نقش بسزایی در توسعه ی هنر طبیعت بیجان در بین سالهای 1990-1983 داشتند و  اکثرا با شیوه ی رئالیسم و فیگوراتیو کار می کردند.از هنرمندان مشهور الکساندر اسمرکین ،سرگی اسیپو،اوگنا آنتیکووا،النا سکوین و دیگران هستند.

ظهور فرمالیسم بار دیگر بازنمایی رویایی طبیعت بیجان را زنده کرد  و  در عین حال برخی پیامهای هنر پاپ را نیز با  خود به همراه داشت.

در سده آخر قرن بیستم و سالهای آغازین قرن 21-م طبیعت بیجان خود را از مرزهای چهار چوب مرسوم   رها کرد و با ظهور عصر کامپیوتر و هنر دیجیتالی عرصه ای جدیدی برای ظهور خود یافت.

نمایان شدن طبیعت بیجان با شیوه های جدید میکس مدیا،عکاسی ویدیو آرت ،موسیقی و اینستالشن زمینه های گسترده وجالبی را برای شکوفایی هر چه بیشتر  این هنر مهیا کرده است.

نویسنده : شاکه ساروخانیان

http://www.namadineh.com/Pages/News-1064.htm


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 21:23  توسط نیره غائبی  |